|
|
|
|
|
سهراب کریمی تمام مدت باز داشت خو د را در انفرادی به سر برده است.
سهراب کریمی از ،حبس انفرادی خود طی پنجاه روز گذشته خبر داد و اضافه کرد که باز جویانش در ابتدا رفتار های نامناسبی با وی داشته اند اما اخیرا شخصی که وی را باز جویی می کند رفتار مناسبی با وی دارد و به زبان کردی هم صحبت می کند! سهراب کریمی امروز ، یکشنبه ۷ آذر، برای دومین بار با خانواده اش تماس تلفنی گرفت. وی در این تماس با بیان اینکه ظاهرا در مراحل پایانی بازجویی به سر می برد ، وضعیت عمومی خود را مناسب و شیوه برخورد ها را هم خوب و راحت توصیف کرد. وی که در پنجاهمین روز باز داشت خود به سر می برد ، با بیان اینکه همین امروز هم باز جویی شده است ابراز امیدواری کرد که بزودی پرونده اش به دادگاه فرستاده شود. به گفته یکی از برادرنش وی به زحمت افتادن خانواده ، به دلیل زندان افتادنش ، را تنها عذاب ونگرانی خود دانست. *لازم به توضیح است که سهراب کریمی امروز ۱۰ دقیقه فرصت تماس تلفنی داشته است ، وی با منزل خودشان در قروه تماس می گیرد و وقتی با خبر می شود که پدر و مادر ش در تهران هستند، باهمراه دیگر برادرش که آنها راهمراهی می کند ، تماس می گیرد که متاسفانه از آنجه که والدینش همراه برادرش نبودند نتوانست با آنها صحبت کند.خبری که در پست قبلی خواندید از تماس ما با یکی از برادرانش کسب شد وآنچه اینجا خواندید برادر دیگرش ما را مطلع کرد. متاسفانه بین تماس ما با هر دوی آنها ساعاتی فاصله افتاد. با پوزش از تاخیر در تکمیل خبر مشق آزادی |
||
|
|
|
|
|
سهراب کریمی با خانواده خود تماس تلفنی گرفت
سهراب کریمی امروز ، یکشنبه ۷ آذر، برای دومین بار با خانواده اش تماس تلفنی گرفت. وی در این تماس با بیان اینکه ظاهرا در مراحل پایانی بازجویی به سر می برد ، وضعیت عمومی خود را مناسب و شیوه برخورد ها را هم خوب و راحت توصیف کرد. وی که در پنجاهمین روز باز داشت خود به سر می برد ، با بیان اینکه همین امروز هم باز جویی شده است ابراز امیدواری کرد که بزودی پرونده اش به دادگاه فرستاده شود. قابل ذکر است که پس از این تماس خانواده او بسیار امیدوار تر از قبل شده اند ، آنگونه که امیدواری از صدای برادرش حین تماس تلفنی ما با وی، کاملا پیدا بود.چرا که علی رغم پیگیری هایشان نتوانسته اند تا کنون با سهراب ملاقات داشته باشند، و بلا تکلیفی وضعیت او ، پس از پنجاه روز ، برایشان بسیار نگران کننده است. ...تا رهایی همه دوستان در بند |
||
|
|
|
|
|
تولد ٬ فقط یک بهانه است، همین! آن هم کسی که روز تولدش باشد و خودش نباشد ! وقتی جشنی نیست ، کیکی نیست ، کادو و شمع نیست! آواز و رقص و چوپی... نیست! دقیقن همین ، پس چی ، کی ، هست که تولد باشد! فقط با یاد که نمی شود تولد گرفت ، می شود؟ فرق هم نمی کند پنج بهمن یا چند بهمن ! سهراب کریمی یا مرتضا اصلاحچی ! کرد یا چپ ...یا... - غریبه ، غریبه است آقا ! پای اش که از جلپاره گلیم خارج شد به ما ربطی ندارد که به اوین می رسد.. نه بگو ! بگو ، خجالت نکش.بگو گورهای بغل دست ابراهیم لطف الهی خالی است! بتون ریخته شده و آماده! مجانی هم هست ، خرج کفن و دفن هم با ما! ای آقا مثلن قرار است برای تولد سهراب بنویسم..کاش کس دیگر می نوشت اما به هر حال... آخر چه بنویسم! و قتی نیست. نه جشنی نه کیکی نه رقصی...فقط تولد که بهانه نمی شود. امروز تولد سهراب... آخر در این سرما که پریشان * هم زیر لحاف سرد و نمور برف به خواب است ، کجا آخر این انگشتها به هم می آیند برای نوشتن! آن هم نوشتن از تولد!که خود سخت ، جبر است..که سهراب هم اگر خود می شنید که رفیق "تولدت مبارک" با صورت شاده و خنده های گشاده ترش می گفت "ول کنید این سو سول بازی ها را..."! نه دوستان نمی شود این متن به هیچ صراطی مستقیم نمی شود که جشن نامه تولد شود. همان بهتر که برویم آرام در پیاده رو ها قدم بزنیم و در حوالی همین مردم سر در کلاه ، در همان کافه ای که آخرین دیدار مان را میز بان بود ، چایی بخو ریم...با یادش ، با یادشان سهراب..... و مرتضا نیز هم ... هر دو با قد های کشیده و لاغرشان ، در زندان ، کاش می گفتند با هم: "من از هر چه مرگ است بیزارم من عشقم زند گی است"** تا ما بگوییم: یاران ، میلادتان مبارک!
*پریشان:نام کوهی در قروه. ** ولادیمیر مایاکوفسکی |
||
|
|
|
|
|
دوستان و سایتهای بسیاری طی این مدت که از راه اندازی این وبلاگ می گذرد خواستار عکس با کیفیت و جدید از سهراب کریمی شده بودند که متاسفانه به هر دلیل تا کنون مقدور نشده بود.پوزش ما را به خاطر تاخیرمان بپذیرید.
|
||
|
|
|
|
|
توضیح:یادداشت زیر از دوست عزیز ما و دوست سهراب ، آقای "رشید اسماعیلی" است که در وبلاگ خودبا نام و آدرس:
دست نوشته های یک لیبرال دموکراتhttp://gahneveshtha.blogfa.com /
نگاشته اند.ما ، گردانندگان "مشق آزادی"مطلب ایشان را بدون اجازه از ایشان!عینن منعکس می کنیم. و تاکید می کنیم که منتظر یاد داشتها و نوشته ها ی دیگر دوستان نیز هستیم.
با تشکر از ایشان... تا رهایی سهراب کریمی و دیگر دوستان در بند.
به یاد همه ی دانشجویان کرد در بند
برای سهراب کریمی رشید اسماعیلی
می بینی عاقبت کارمان را؟ یک روز برای این باید بنویسیم و یک روز برای آن. برای این که در «بند» است و برای «آن» که کشته شده است. امروز اما می خواهم از سهراب و برای سهراب بنویسم به پاس دوستی مان و به احترام حقی که پایمال جفای روزگاران می شود. می بینی سهراب کار روزگار را؟ تو در زندان و من اینجا ناتوان و مستاصل. نمی دانم روز و شب چگونه می گذرانی ولی باور کن روز و شب به یادت بوده ام، گر چه این «یاد» به کار تو نیاید. یاد آن بحثها و گاه عصبانی شدنها و دلخوری ها، یاد دلنگرانیت برای مردمی که اگر مریض شوند، کسی نیست که آنها را درمان کند. وقتی از کودکان کرُد که روی مین منفجر می شدند سخن می گفتی اشک حلقه می زد در چشمانت، که چرا هر روز باید بمیرند؟ چه داشتم به تو بگویم وقتی از آن همه رنج و محرومیت می گفتی، با همه ی اختلاف نظرهایمان لحظه ای در صداقت و شرافتت شک نکردم، که در جدال و مرد و نامرد، ترا در جبهه ی «مردان»، یافته بودم. همیشه از حقوق بشر می گفتی، و هرگز خروج از مدار گفتگو و مسالمت را برنمی تافتی، جواد علیزاده نیز چنین بود، اگر چه کرد نبود ولی با درد و رنج این مردم می گریست و با شادی شان می خندید« مگر نه اینکه بنی آدم اعضای یک پیکرند»؟. فرشاد دوستی پور را چندان نمی شناختم ولی حتم دارم که اگر دوست و همفکر شماست لاجرم، انسانی مسالمت جو و اهل گفتگو و مداراست. آخرین مکالمه مان را به خاطر می آورم، آن لحظه که در آن 18 آذر با شکوه از دانشگاه خارج می شدی، گفتم سهراب مواظب خودت باش، در آغوشم کشیدی و گفتی «من که کار خلافی نکرده ام» و راست می گفتی. مگر تو چه خلافی کرده بودی که زندان شوی؟ چقدر شاد و پر انرژی بودی آن روز و من چقدر دلم گرفت وقتی خبر بازداشتت را شنیدم، آخر تو که کاری نکرده بودی. تو عاشق کردستان بودی ولی هرگز قوم پرست نبودی، ایران را دوست داشتی و دل در گروَش نهاده بودی. یادم هست که همیشه می گفتی من ایرانیم، نه فقط کردستان که بلوچستان و خوزستان هم سرزمین من است. هیچگاه از خشونت دفاع نمی کردی ،سهل است در محکومیت خشونت پیش قدم نیز بودی. چقدر دغدغه ی هویت داشتی و من نمی فهمیدمت. هنوز هم نمی فهمم، کاشکی زودتر آزاد شوی تا با تو باز هم از چالش هویت در جهان جهانی شده سخن بگویم و تو باز از دلنگرانیهایت برای زبان مادر سخن بگویی که چه عاشقانه از زبان مادریت سخن می گفتی،باز هم درکت نمی کردم چرا که مدتهاست عشق به زبان و خاک و هویتهای بر ساخته را فراموش کرده ام،من که آرزویم برچیده شدن تمایز ملتهاست، چگونه می توانستم بپذیرم تکثیر ملتها را در درون زیست بومم و همه ی اختلافمان همین بود. حالا تو آنجایی و من شرمسار و خجلم از نا توانیم، از اینکه کاری ساخته نیست از من. کاشکی زودتر آزاد شوی، نمی دانم خبر را شنیده ای یانه، کاش نشنیده باشی خبر مرگ دانشجوی سنندجی را در زندان، می دانم که حساسی و آنجا توی آن سلول تنگ و تاریک غصه بر غصه ات افزوده می شود. کاشکی آزاد شوی سهراب، کاش زودتر آزاد شوی. باری سهراب تو بمان، تو بمان برای ایران آباد و آزاد، برای ایرانی که «مال همه ی ایرانیان است»، برای وطنی که در آن هیچ کس به خاطر مذهبش،عقیده اش،قومیتش،جنسیتش و هر چیز دیگری از این قبیل از هیچ حقی محروم نشود. چنین ایرانی خانه ی همه ی ماست. و ما، دست در دست برای ساختن ایرانی چنین زیبا، هم پیمان خواهیم بود، که ترک و لر و بلوچ و فارس و عرب و گیلک و مازنی همه اجزای برابر این پیکره ایم، و همه در این خانه حق و سهمی برابر داریم. باری سهراب عزیز، تو بمان، برای چنین ایرانی که در آن کودک کرُد روی مین نرود و از کمبود امکانات و سرما نمیرد، تو بمان...که ترا من چشم در راهم... |
||
|
|
|
|
|
خانواده ي سهراب كريمي اجازه ي ملاقات با وي را نيافتند پدر ، مادر و برادر سهراب كه براي ملاقات با فرزند خود(امروز دوشنبه اول دی ماه) به زندان اوين رفته بودند با ممانعت مسئولين براي ملاقات با وي مواجه شدند . ظاهرا تعدادي از خانواده هاي دانشجويان چپ موفق به ديدار فرزندشان شده اند . |
||